عشقِ افلاطونی
اگرچه پیرم و پایِ جوانیم لنگ است
هوا هوایِ جوانی ، دلِ جوان شَنگ است
به خوابم آمدی ، آیا که راه گُم کردی
خوش آمدی که دلِ خاطراتِ من تنگ است
کشیده پَر به فراسویِ گلشنِ اَسرا
هنوز عاشقی ، آنسو سفید و رُزرنگ است
هنوز سازِ زمان نامُراد میکوبد
هنوز بَحثِ مَکان و مَقام و فَرهنگ است
چگونهای هَوسِ عشقهایِ افلاطون
همان هَوس که در آن حَرفِ رابطه ننگ است
به بالِ روح بهرویایِ من سَفر کردی
وگرنه فاصلههامان هزار فرسنگ است
چه عاشقانه شکُفتی ، چه با وفا رفتی
طنینِ خاطره بر دارِ یاد آونگ است
تو از صِداقتِ صُبح از سپیده میآئیی
صِدایِ بالِ سحرگاهیت خوشآهنگ است
سپیدهً سحر و صُبحِ آ زومندی
هنوز بینِ فَلق با ظُلام شب جنگ است
بهروز سنجابی
۱۳۹۸/۹/۷
No comments:
Post a Comment