در شبِ چله اگر شبچره کامِل باشد
دعوت از جمعِ عزیزان هم حاصل باشد
قصه گوئی که شناسد هُنر یلدا را
آنچه آرد به زبان خاسته از دل باشد
دورِهم جمع شدن در شبِچله همه سال
رسم و آئین و رعایات مَراحِل باشد
رویِ خوش باعثِ خوشحالیِ مهمان گردد
خواه دیوار تو از سنگ و یا گِل باشد
مَحفلِ گرم بلایِ شبِ یخبندان است
مَجمع و سلسله تفسیرِ سلاسِل باشد
بَرف آرام ببارد بهدر و بام و حیاط
و نگاه از پسِ هر پنجره مُشکل باشد
کینهها را بِبَرد از گذر و کوچه و شهر
قهر و اَخم و دودلی صُحبتِ باطل باشد
ردِ پائی که خَش انداخته بَر کوچه و بَرف
باید آئینهً هَر عابرِ عاقل باشد
چائیِ داغِ شبِ چله مُعطر بشود
شَهدَش از نُقل و شمیمِ خوشش از هِل باشد
شیرشیره بهشبِ چله بلاگردان است
تُرش و شیرین بهم آمیخته مُسهِل باشد
فالگوشی سَرِکوچه به کمین بنشیند
که خرافاتی و بیمَنطق و جاهِل باشد
ضربه بَر در زند و صورتِ خود را پوشد
سعیِ او این که چو اشباه و ارازِل باشد
ایبساجنگ و جُدائی که بهراه افتادهست
صاجب خانه اگر مومن و بددل باشد
در شب چله مُرادی برسد بر مَقصود
که بدین نیت و این فال بهمنزل باشد
شبِ یلدا چه بلند است و چه طولانی لیک
دی رسد از رَه و وارونگی حاصل باشد
با گرانی چهکنند در شبِ چله فقرا
زین مُصیبت که بر این قافله نازل باشد
آرزوهایِ شبِ چلهً ایامِ قدیم
حالِ موجیست که در حَسرتِ ساحِل باشد
بهروز سنجابی
۱۳۳۸
No comments:
Post a Comment